• زيباترين حکمت دوستى، به ياد هم بودن است نه در کنار هم بودن
• دوست داشتن بهترين شکل مالکيت و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن است
• خوب گوش کردن را ياد بگيريم، گاه فرصتها بسيار آهسته در مىزنند
• اگر يک روز هيچ مشکلى سر راهم نبود، مىفهمم که راه را اشتباه رفتهام
• اگر در کارى موفق شوى، دوستان دروغين و دشمنان واقعى بهدست خواهى آورد
• زندگى کتابى است پرماجرا، هيچ گاه آن را به خاطر يک ورقش دور نينداز
• همه خواستنىها داشتنى نيست، همه داشتنىها خواستنى نيست
• به کم نورترين ستارهها قانع باش، چرا که چشم همه به سوى پر نورترين ستارههاست
• فکر کردن به گذشته، مانند دويدن به دنبال باد است
• امروز را براى ابراز احساس به عزيزانت غنيمت بشمار. شايد فردا احساس باشد اما عزيزى نباشد
• اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگى نباشد صداى آب هرگز زيبا نخواهد شد
• کسى را که اميدوار است هيچگاه نااميد نکن، شايد اميد تنها دارائى او باشد
• شاد بودن تنها انتقامى است که مىتوان از دنيا گرفت، پس هميشه شاد باش
• توى دنيا دو نفر باش يکى واسه خودت و يکى براى ديگرى. واسه خودت زندگى کن و براى ديگرى زندگى باش
• زندگى همچون بادکنکى است در دستان کودکى که هميشه ترس از ترکيدن آن لذت داشتن آن را از بين مىبرد
• براى آنان که مفهوم پرواز را نمىفهمند، هر چه بيشتر اوج بگيرى کوچکتر مىشوی
• فراموش نکن قطارى که از ريل خارج شده، ممکن است آزاد باشد ولى راه به جائى نخواهد برد
ناراحتيش را پرسيد، پاسخ داد: «در راه که مىآمدم يکى از آشنايان را ديدم. سلام
کردم جواب نداد و با بىاعتنايى و خودخواهى گذست و رفت و من از اين طرز رفتار او
خيلى رنجيدم». سقراط گفت: «چرا رنجيدى؟» مرد با تعجب گفت: «خب معلوم است،
چنين رفتارى ناراحت کننده است». سقراط پرسيد: «اگر در راه کسى را مىديدى که
به زمين افتاده و از درد و بيمارى به خود مىپيچد، آيا از دست او دلخور و رنجيده
مىشدي؟» مرد گفت: «مسلم است که هرگز دلخور نمىشدم. آدم که از بيمار بودن
کسى دلخور نمىشود». سقراط پرسيد: «به جاى دلخورى چه احساسى مىيافتى و
چه مىکردى؟» مرد جواب داد: «احساس دلسوزى و شفقت و سعى مىکردم طبيب
يا دارويى به او برسانم».
سقراط گفت: «همه اين کارها را به خاطر آن مىکردى که او را بيمار ميدانستى، آيا
انسان تنها جسمش بيمار مىشود؟ و آيا کسى که رفتارش نادرست است، روانش
بيمار نيست؟ اگر کسى فکر و روانش سالم باشد، هرگز رفتار بدى از او ديده نمىشود؟
بيمارى فکر و روان نامش «غفلت» است و بايد به جاى دلخورى و رنجش، نسبت به
کسى که بدى مىکند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبيب روح و
داروى جان رساند. پس از دست هيچکس دلخور مشو و کينه به دل مگير و آرامش خود
را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسى بدى مىکند، در آن لحظه بيمار
است».
