تبليغاتX
خواهران سیب
خواهران سیب
سلامت روان- اطلاع رسانی-ادبیات امروز- دل نوشته ها

دیوانه

دیوانه، دیوانه تو بهترین خلاصه گوی حقیقتی

و من برای تو کف می زنم

و چادرم شاد می شود

بگذار مردم کلاغ را مسخره کنند

و پرهای غمگینش را

 

عطر آه

استکان افتاد و در یک آن شکست

عکس آن دختر که می خندید در باران شکست

عکس آن دختر که یادت داد پای آبشار

روزه ات را می شود در جز تابستان شکست

قلب تو لرزید و فالت پاش شد روی زمین

آخ از تو باز می پرسی چرا پیمان شکست

خرده ها را جمع کردی یک قِران ارزش نداشت

خون و باران معترف می شد که یک انسان شکست

دست تو خونین مرا می خواست در آن شیشه ها

گِردِ هم باز آوَرَد پیروز میدان شکست

چشم تو یاداوری می کرد نه مشکل مگیر

گل تویی هر چند گلدانبان تو آسان شکست

آه تو می داد عطری خوش تر از بوی گلاب

آنچنان بهتر ز «قمصر»  که دلِ کاشان شکست

 

 

انگشتهای من

در انگشتهای من چیزی بود

که به آسمان کشیدمش

و ستارگان نریختند در دریا

و راه نشان دادند

برای پرندگانی که در خوابهای بین سفرشان هم

از آسمان می گذرند

 

آواره

رود بود و آواره

گردبادها او را می شناختند

با نجواهایی که در شب به سِحر می مانست

پیامبران را از گور

و گرگها را که در طبیعتشان به یک اندازه خطا ناپذیرند

از غارها دعوت می کرد

از خارزار می آمد

خارکنی گوژ که عاشق شده بود

و دست می سائید بر سنگهایی که در سینه او بودند

بر کرانه رودی در بستر افتاده

 


امید

ستاره ای که افتاد

افتاده است دیگر

از آسمان

چشم برگیر

در میان انگشتهایت

کوهی است که تو باید به آن برسی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 تیر1387 توسط ثابت |

یاد

 

به نام خدایی که خوب وگل است

خدایی که در چهچه بلبل است

خدایی که خوش خلق با دانه هاست

مواظب تراز گل به پروانه هاست

خداوند آتش و خاک نجیب

خداوند ماه و درختان سیب

خداوند آب و خداوند باد

خداوند دلهای غمگین و شاد

خداوند جهت های آرام و خوب

خداوند قطب شمال و جنوب

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 6 تیر1387 توسط ثابت |
Blog Skin