اریک برن می گوید ما 3 نوع گرسنگی داریم:1. گرسنگی فیزیولوژیک 2. گرسنگی عاطفی- هیجانی 3. گرسنگی ساختاریگرسنگی فیزیولوژیک یعنی ما غذا می خوریم، آب ، پوشاک، نیازهای جنسی و ....گرسنگی عاطفی یعنی ما نیاز داریم مورد توجه باشیم ما رو دوست داشته باشند و ما هم دیگران رو دوست داشته باشیم بنابرین فردی که کسی رو دوست نداشته باشه و یا دیگران اون رو دوست نداشته باشند باز هم گرسنه است. اونوقت ما می گردیم تو زندگی تا با کسانی بازیهای عاطفی داشته باشیم یا بگیم دوست دارم یا اینکه یک جوری نشون بدیم این دوستی ها رو. با هم جایی بریم- با هم غذا بخوریم هدیه بدیم و هدیه بگیریم لبخند بزنیم و ... آنوقت دیگه اون گرسنگی عاطفی و فیزیولوژیک با همدیگه شروع می کنه به فروکش کردن.گرسنگی ساختاری: یعنی ما انسانها دوست داریم در زندگی مون یک برنامه داشته باشیم یعنی اگه قرار باشه یک جایی مسافرت بریم نمی ریم اونجا فقط بخوابیم می خوایم یک جوری برنامه مون رو پر کنیم (خرید- دیدن و ...)این گرسنگی ساختارِ که ما وقتی بدنبال غذا نیستیم بدنبال نیازهای فیزیولوژیک و عاطفی مون نیستیم آنوقت ها رو که برای ما خالی می مونه می خواهیم پر کنیم. اینجاست که یک چیزی به نام بازی اهمیت پیدا می کنه.بچه ها در تمام طول روز اگه تو خونه تنها باشند هیچوقت نمی شینند تنها همینجوری یک گوشه ای ساکت و آروم فکر کنند. تمام اون وقت خالی رو با بازی کردن پر می کنند. یعنی تا لحظه ای که به خواب می روند بازی می کنند اغلب می بینید در وسط بازی کردن خوابشون بُرده تا زمانی که به شدت تمام انرژی شون رو مصرف نکردند دوست ندارند دراز بکشند دوست دارند بازی کنند مگه به اجبار چراغها خاموش بشه یک کمی تو رختخواب با خودشون ور بروند و بازی کنند بعد دیگه یواش یواش خوابشون ببره. چشمهاشونم که باز می کنند بازم با بازی شروع می کنند یعنی بدنبال اون اسباب بازی شب قبل می گردند. در بزرگسالان این بازی تبدیل می شه به یک چیز دیگه (کار).ما در واقع با کار وقتمون رو پر می کنیم. خیلی برامون مهمه که وقتمون پر بشه یعنی فقط این نیست که آدمهایی که گرسنه باشند و نیاز داشته باشند سرکار بروند. آدمها خودشون رو یک جوری سرگرم می کنند حالا این بازی کردن در بچه ها در واقع معادلی است با کار کردن بزرگسالان و کار بزرگسالان هم یک جوری معادل با بازی بچه هاست.و این یک طیفِ- یعنی خط مرزی نیست که یک روزی بازی تموم بشه و کار شروع بشه. اون چیزی که این اتفاق رو باعث می شه که بیفته. اون این هست که مربیان ما، والدین ما، به ما می آموزند که بین کار کردن و بازی کردن یک فاصله ای هست یک فرقی هست مثلا بچه داره بازی میکنه مامانش می گه پاشو بیا تلویزیون رو خاموش کن... می گه من کار دارم. مامان می گه تو که کار نمی کنی داری بازی می کنی، اونوقت دیگه یواش یواش تو ذهن ما جا می گیره که بازی کردن، کار کردن نیست. بعد تو ذهنمون ساخته می شود، ساختاری که ما باید پر کنیم تو زندگی دو دسته اند: آن کارهایی که برای من لذت داره در واقع کارهای مورد علاقه منه اسمش می شه بازی و اون کارهایی که برای من لذت نداره ولی مجبورم اینکارو انجام بدم اسمش می شه کار.بنابراین این یک اشتباهِ – اشتباهی ک خودمون در خودمون ایجاد کردیم که کار کردن یک چیزیه غیر از بازی. اونوقت ما یک ساعتهای خاصی هست که لذت می بریم و اون وقتیِ که داریم بازی می کنیم و سرگرمیم – کارهای مورد علاقه مون رو انجام بدیم و یک وقتهایی هم هست که کارهای اجباری انجام می دیم بنابراین این دو تا کلمه رو شما می تونید بصورت مترادف بکار ببرید.کارهای اجباری و کارهای مورد علاقه یا بازیهای اجباری و بازیهای مورد علاقه. هیچ فرقی نمی کنه در واقع اون چیزی که کمک می کنه که انسانها بتونند رشد کنند یا پر کار باشند و هم بسیار از کار کردنشون لذت ببرند اینه که ما اینو یاد بگیریم و به دیگران هم یاد بدهیم که بازی کردن یک جور کار کردنه. کار کردن یک جور بازی کردنه و کسانی که توی زندگی کاری گیر می آورند و اون کار براشون مثل بازی کردنِ- اینها انسانهایی می شن که هم بسیار پرکارند و هم از کار خسته نمی شند این در واقع وظیفه سیستم آموزشیِ که یواش یواش درسها رو تبدیل به بازی کنه یا بازی ها رو تبدیل به درس.یعنی به جای اینکه درس تاریخ یک سری محفوظات باشه به جای اینکه درس علوم یک سری محفوظات باشه هر کدوم از اینها تبدیل به بازی بشه این دیگه اثری روی ذهن بچه های می زاره که هم تفریج می کنند و هم چیز یاد می گیرند.مثلا علوم رو در کلاس اسمشو رو بگذارند شعبده بازی- بچه حاضره لباس فرم رو در نیاورده تو خونه اول بره اون آزمایشهای علوم (چطور شعبده بازی کنیم) رو انجام بدهد.در حالیکه یک چیزیهای دیگه که اسمشو گذاشتیم درس یا وظیفه. آخرین کاری که در روز انجام می شه چیه؟ انجام تکالیف. حالا اگه ما بتونیم یک جوری این دو تا رو با هم مچ کنیم اونوقت دیگه از کار کردن خسته نمی شیم و احساس فشار نمی کنیم بلکه با کارمون بازی می کنیم و از بازی مون لذت می بریم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 7 مرداد1386 توسط ثابت
|

