Hi
ای شعرِ پُست مُدرنیسم دال لی سلام
How are you یِ نیمه یقین گربه صیام
Get get follow me for red village
Welcome and see مزرعه سبز احترام
اینها چه اند پیچ خورده به مُچ های ماهِ تو
خِر مُهره هایِ هسته ای search کن حرام
دنیا درست کرده ای از مرد و زن و چه؟
با بچه های مضطرب تلخ کامِ رام
دنیا کنارتوست که اُُق می زند و بوق
Connect شو و حلقه بزن دورِ پیرِ جام
حل شو میان زلفِ خودت که شرابی است
در حوض های کاشیِ سعدی نمازِ شام
پروانه وار سینه به سینه نفس بکش
با بوسعید و رابعه در مسجدالحرام
حیف تو نیست پنجره ها را ببندیُ
از غُصه دِق کنند پری های ناتمام
ماهی برای حوض و تماشا برای من
چه دیدنی است داد و ستدهای نازِ خام !
ثابت
درخت
به صدای آن حشره که کوچکتر از باد است
گوش کن
بادبادک که مُرد
باد او را به زمین گذاشت
بادبادک که مُرد
درخت شدم
گِرِهی میان زمین و هوا
... ثابت
برای خودم
تنها آسمان بود the sky was that without window
تنها آسمان بود که پنجره نداشت the only sky was without window
از روی همه سقف ها گذشت passed over all the roof
پرنده ها هزار همهمه ترینها the birds the birds thousands and thousands
گیج کوچیدند از سرما the most uproar the giddy birds decamped from the cold
سرما زلال می بارید the cold the limpid come down
در صورتم the cold the limpid come down on my face
On my face
در صورتم که آسمان بود that the sky was but
و پرنده نمی خواست the bird doesn’t want
ثابت
ستاره سنگی
مثل صخره ای سنگی در میان دریایم
ناگزیر امروزم دل به راه فردایم
نه پرنده ای دارم نه پری دریایی
آه مرغ بی دریا یک جزیره تنهایم
در خیال من گاهی تپه های مرجانی
دخترانه می خندند پشت سر به رویایم
دود پیپ یک کشتی دست یک مسافر کو
تا تکان دهد من را با امید می آیم
از پس هزاران مَد باز پُست دریایی
نامه ای نیاورده از کسی به دنیایم
شیشه های بسیاری روی ذهن من مانده
تا نبینم آن او را در خودم که پیدایم
آسمان شبی مهتاب یک پرنده نازل کن
یک ستاره سنگی شکل من که اینجایم
ثابت
نفس
ای سُرمِه کشِ چشمِ ترِ بچّه پری ها تا چند بخوانیم تو را در سحری ها
تا چند بخوانیم که از رقص نمانند بی صف شده گان خونجگران دورو بری ها
هی روز شمردیم شمردیم به انگشت بی شِکوه در این بی کسی و دربه دری ها
گفتیم نمازی به مراد تو بخوانیم ما بین عشاء معرکۀ جلوه گری ها
زیباست که در موسِمِ انگور بیایی ما را بدهی باده ای از خون جگری ها
تاول زده غضروف دو زانوی صبورم در هرولۀ تازه به دنبال پری ها
آوازه اش افتاده به این شهر می یایی دیدند تو را مردم صحرا کَپَری ها
باشد تو بیایی نفسی تازه بگیریم تا باد چنین باد از این خوش خبری ها
ثابت
