تبليغاتX
خواهران سیب
خواهران سیب
سلامت روان- اطلاع رسانی-ادبیات امروز- دل نوشته ها

Hi

 

ای شعرِ  پُست مُدرنیسم دال لی سلام

How are you  یِ نیمه یقین گربه صیام

Get get follow me for red village 

Welcome and see  مزرعه سبز احترام

اینها چه اند پیچ خورده به مُچ های ماهِ تو

خِر مُهره هایِ هسته ای search  کن حرام

دنیا درست کرده ای از مرد و زن و چه؟

با بچه های مضطرب تلخ کامِ رام

دنیا کنارتوست که اُُق می زند و بوق

Connect  شو و حلقه بزن دورِ پیرِ جام

حل شو میان زلفِ خودت که شرابی است  

در حوض های کاشیِ سعدی نمازِ شام

پروانه وار سینه به سینه نفس بکش

با بوسعید و رابعه در مسجدالحرام

حیف تو نیست پنجره ها را ببندیُ

از غُصه دِق کنند پری های ناتمام

ماهی برای حوض و تماشا برای من

چه دیدنی است داد و ستدهای نازِ خام !

 

ثابت

 

 

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 اردیبهشت1386 توسط ثابت |

درخت

 

به صدای آن حشره که کوچکتر از باد است

گوش کن

بادبادک که مُرد

 باد او را به زمین گذاشت

بادبادک که مُرد

درخت شدم

گِرِهی میان زمین و هوا

 

... ثابت

نوشته شده در تاريخ جمعه 14 اردیبهشت1386 توسط ثابت |

برای خودم

 

تنها آسمان بود  the sky was that without window

تنها آسمان بود که پنجره نداشت the only sky was without window

از روی همه سقف ها گذشت  passed over all the roof

پرنده ها  هزار همهمه ترینها the birds the birds thousands and thousands

گیج کوچیدند از سرما the most uproar the giddy birds decamped from the cold

سرما زلال می بارید the cold the limpid come down

در صورتم the cold the limpid come down on my face

On my face

در صورتم که آسمان بود  that the sky was but

و پرنده نمی خواست the bird doesn’t want

ثابت

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 13 اردیبهشت1386 توسط ثابت |

ستاره سنگی

 

مثل صخره ای سنگی در میان دریایم

ناگزیر امروزم دل به راه فردایم

نه پرنده ای دارم نه پری دریایی

آه مرغ بی دریا یک جزیره تنهایم

در خیال من گاهی تپه های مرجانی

دخترانه می خندند پشت سر به رویایم

دود پیپ یک کشتی دست یک مسافر کو

تا تکان دهد من را با امید می آیم

از پس هزاران مَد باز پُست دریایی

نامه ای نیاورده از کسی به دنیایم

شیشه های بسیاری روی ذهن من مانده

تا نبینم آن او را در خودم که پیدایم

آسمان شبی مهتاب یک پرنده نازل کن

یک ستاره سنگی شکل من که اینجایم

ثابت

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 توسط ثابت |

نفس

 

ای سُرمِه کشِ چشمِ ترِ بچّه پری ها   تا چند بخوانیم تو را در سحری ها

تا چند بخوانیم که از رقص نمانند      بی صف شده گان خونجگران دورو بری ها

هی روز شمردیم شمردیم به انگشت  بی شِکوه در این بی کسی و دربه دری ها

گفتیم نمازی به مراد تو بخوانیم         ما بین عشاء معرکۀ جلوه گری ها

زیباست که در موسِمِ انگور بیایی        ما را بدهی باده ای از خون جگری ها

تاول زده غضروف دو زانوی صبورم      در هرولۀ تازه به دنبال پری ها

آوازه اش افتاده به این شهر می یایی     دیدند تو را مردم صحرا کَپَری ها

باشد تو بیایی نفسی تازه بگیریم            تا باد چنین باد از این خوش خبری ها

ثابت

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 9 اردیبهشت1386 توسط ثابت |
Blog Skin