تبليغاتX
خواهران سیب
خواهران سیب
سلامت روان- اطلاع رسانی-ادبیات امروز- دل نوشته ها
تو بگو...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 29 بهمن1385 توسط ثابت |
می تونی تو ذهنت نقاشی کنی....
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 29 بهمن1385 توسط ثابت |

خانواده دوز دوزا

 

انگشدونه دخترِ خانواده دوز دوزاست / قرقره خان باباش می شه که اوستای کفش دوزاست

سوزن طلا مادرشون خانومِ خونه داره/ از دستایِ سوزن طلا صد تا هنر می باره

شلوار و دامن می دوزه با نخهای رنگارنگ/ گل میدوزه رو پیرهنا با پولکای قشنگ

مادربزرگ قیچی باجی اگر چه خیلی پیره/ خیاط شهر اولدوزا از اون الگو می گیره

اندازه ها رو می شناسه بدون متر و خط کش/ می فهمه جنس پارچه رو که کِش می دِه کرپ کش

عینکشو پاک میکنه خاک و غبار نشینه/ وقتی می خواد قیچی باجی پارچه رو خوب ببینه

انگشدونه دختریه که صد تا داداش داره/ صد تا داداش؟ نه بابا باروت بگو آتیشپاره

سوزن میخی های کوچیک شلوغ و بازیگوشن/ می رقصن و تو بازیشون پارچه ها رو می پوشن

سوزن طلا داد می زنه دخترم انگشدونه/ بچه ها رو صدا بزن بگو بیان به خونه 

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن1385 توسط ثابت |

رهایی

آن اسب را که بر دامنه های آتشفشان گریخت/ دنبال مکن/ دنبال مکن/ او از آتش نخواهد مُرد/ که بر گُرده هایش تازیانه های عمیقی است از داغ/ و راه هایی که به اجبار تاخته است/ او وحشی بوده است/ و داغ، وحشی است او آتش بوده است/ و آتش وحشی است... خدا دنیا را با اسب، آتشفشان و رهایی آفرید/ اما نه برای تو/ که تنها شکاربانی/ و به آتشی فکر میکنی که تنها، اجاقت را روشن میکند.

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 بهمن1385 توسط ثابت |
Blog Skin